تبليغاتX
من سید علی اولیایی هستم .پاسخگوی سوالات و شنونده صحبت های شما. دوست من سلام

داستان کتابسوزى اسکندریه

موضوع کتابسوزى اسکندریه و نسبت دادن آن به عرب (مسلمانان) در برخى از آثار و نوشتهها آمده است که نویسندگان آن یا مسیحیانى هستند که با مسلمانان دشمنى داشتند و یا برخى از ایرانیان که تحت تأثیر گرایشات ناسیونالیستى افراطى با عرب دشمنى مىورزیدند.
از جمله این نویسندگان، ابوالفرجبن العبرى در مختصرالدول، عبداللطیف بغدادى در کتاب «الافادة و الاعتبار» و ابن قفطى در تاریخالحکما(1) در شرح حال یحیى نحوى و حاجى خلیفه در کشفالظنون، سرجان ملکم انگلیسى در «تاریخ ایران» به این مسأله اشاره کردهاند. سپس بر همین مبنا، ابراهیم پورداود در «یشتها» جلد دوم، محمدمعین در کتاب «مزدیسناو ادب پارسى»، ذبیحالله صفا در «تاریخ علوم عقلى در تمدن اسلامى» و جرجى زیدان مسیحى در «تاریخ تمدن اسلام» از سوختن کتب اسکندریه توسط عرب سخن رانده و دلایلى را اقامه نمودهاند.
اندیشمندانى نیز به رد این اتهام پرداخته و آن را افسانهاى دروغ عنوان مىکنند که مسیحیان براى بدنام کردن مسلمانان پرداخته و انتشار دادهاند. از جمله ویل دورانت در «تاریخ تمدن»، گوستاولوبون «در تمدن اسلام و عرب»، جان دیون پورت در «عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن»، شبلى نعمان در رسالهاى با عنوان «کتابخانه اسکندریه»، مجتبى مینوى در مجله سخن (شماره 74، ص584)، مرتضى مطهرى در «کتابسوزى ایران و مصر»، حسن ابراهیم حسن در «تاریخ سیاسى اسلام»، فیلیپ حتى در تاریخ عرب و همچنین گیبون(2)، بتلر(3)، سدیلو، کارلایل، گادفرى، هکتور، رنان و دیگران.
راجع به فتح اسکندریه علاوه بر مورخان اسلامى، چند نفر مسیحى نیز فتح این شهر را به دست اعراب با تفصیل فراوان نقل کردهاند. در هیچ یک از کتب اسلامى یا مسیحى یا یهودى و غیر اینها که قبل از جنگهاى صلیبى تألیف شده، نامى از کتابسوزى اسکندریه یا ایران در میان نیست. تنها در اواخر سده ششم هجرى و اوایل سده هفتم است که براى اولین بار عبداللطیف بغدادى که مردى مسیحى است در کتابى به نام «الافادة و الاعتبار فىالامور المشاهدة و الحوادث المعانیة بارض مصر»، آنجا که عمودى را به نام «عمودالسوارى» در محل سابق کتابخانه اسکندریه توصیف مىکرده گفته است:
و گفته مىشود که این عمود یکى از عمودهایى است که بر روى آنها رواقى استوار بوده و ارسطو در این رواق تدریس مىکرده و دارالعلم بوده و در اینجا کتابخانهاى بوده که عمرو عاص به اشاره خلیفه آن را سوخته است.(4)
عبداللطیف بیش از این نمىخواسته بگوید که در افواه مردم (و لابد مسیحیان همکیش او) چنین شایعهاى بر سر زبانهاست بدون آن که بخواهد آن را تأیید کند، زیرا سخن خود را با «ویذکر» آغاز کرده است.
ابوالفرجبن العبرى یک طبیب یهودى است که آغاز تحصیلات خود را به فرا گرفتن اصول نصرانیت گذرانیده است. تاریخى مبسوط به زبان سریانى نوشته که در آن، ذکرى از کتابسوزى مسلمانان در اسکندریه وجود ندارد، ولى در خلاصهاى از آن کتاب، تحت عنوان «مختصرالدول» به کتابسوزى مسلمانان در اسکندریه اشاره مىکند(5).
این کتاب را شخصى به نام پوکوک که پروفسور کالج آکسفورد بوده و در نشر اکاذیب علیه مسلمانان دست داشته است، طبع و نشر کرده و به زبان لاتین هم ترجمه نموده است؛ از این طریق شایعه کتابسوزى مسلمانان در اسکندریه در اروپا رواج یافت.
مورخان قرون اول مانند ابن عبدالحکم (257ق)، بلاذرى (290ق)، یعقوبى (292ق)، طبرى (310ق) و کندى (350ق) و مورخان بعد مانند ابناثیر (630ق) و مقریزى(6) (845 ق) و ابوالمحاسن (874ق) و سیوطى (911ق) یادى از آن نکردهاند(7).
دلایل کسانى که پنداشتهاند عمروبن عاص، کتابخانه اسکندریه را سوزانیده، چنین است
:
1-مسلمانان علاقه داشتند هر کتابى را به جز قرآن و سنت از میان ببرند.
2-عربها چنانکه حاجى خلیفه در کشفالظنون آورده وقتى ایران را گشودند، کتابخانههاى آن را سوزانیدند.
3-سوزاندن کتابخانه را تنها ابوالفرج ملطى که او را به تعصب متهم مىتوان کرد نیاورده، بلکه دو مورخ مسلمان: عبداللطیف بغدادى و ابنقفطى نیز آن را نقل کردهاند.
4-کتابسوزى کارى معمول بود چنان که عبداللهبن طاهر به سال 213 هجرى قمرى کتابهاى زردشتیان را بسوخت و به سال 656 هجرى قمرى هلاکوخان، کتابها را به دجله ریخت(8).
دلیل اول را نمىتوان مسلم دانست، زیرا روش مسلمانان تشویق دانش بود. به گفته خود ابوالفرج، عمروبن عاص، سخنان یوحناى نحوى را مىشنید و بدان علاقه داشت و او را محترم مىداشت و محقق است که سخنان یوحنا راجع به مسیحیت بود. مسلمانان پس از جنگ بدر تنى چند اسیران جنگ را که قادر به پرداخت فدیه نبودند به تعلیم اطفال خویش گماشتند و حقالتعلیم آنها را به جاى فدیه گرفتند.
دلیل دوم هم خالى از اشکال نیست، چون هیچ یک از مورخان قدیم به آن اشارهاى ندارند.
دلیل سوم یعنى نقل قضیه به وسیله عبداللطیف بغدادى و ابنقفطى از اعتراض مصون نیست، زیرا سه روایتگر قضیه در دورانى نزدیک به هم مىزیستهاند و روایتشان تقریباً یکى است و بعید نیست که آن را از منبعى که براى ضدیت با اسلام و عرب تدوین شده و بعدها از میان رفته است اقتباس کرده باشند.
این که عبداللهبن طاهر کتابهاى زردشتیان را سوزانیده به فرض صحت روایت نمىتوان رفتار وى را بر ضد عمربن خطاب دستاویز کرد(9).
از جمله ادلهاى که مدعیان کتابسوزى در ایران متعرض شدهاند عبارت است از:
1-سرجان ملکم انگلیسى در تاریخش این قضیه را ذکر کرده است.
2-ناآشنایى مردم عرب مقارن ظهور اسلام با خواندن و نوشتن و ناپسند شمردن آن.
3-نقل جاحظ در کتاب البیان و التبیین مبنى بر سرزنش کودکى که مشغول مطالعه کتاب سیبویه بود توسط یکى از امراى قبیله قریش که این کار را شغل آموزگاران و گدایان مىدانست.
4-نقل ابنخلدون در مقدمه (فصل: العلوم العقلیه و اصنافها) که مىگوید: در فتح ایران به دست اعراب کتابهایى که به دست آنها افتاد به دستور عمر در آب یا آتش افکنده شدند.
5-نقل ابوریحان بیرونى در «الآثارالباقیه» درباره نابود کردن اخبار و علوم خوارزم و کشتن نویسندگان آن به دست قتیبةبنمسلم.
6-داستان کتابسوزى عبداللهبن طاهر که دولتشاه سمرقندى در تذکرةالشعراء(10) آورده است.
7-طرح شعار «حسبنا کتابالله» توسط خلیفه عمر و جلوگیرى وى از کتابت و تألیف کتاب(11).
اما روایت ابوالفرج چنین است: هنگام فتح مصر، یک کشیش قبطى از مردم اسکندریه به نام یوحناى نحوى نزد مسلمانان شهرتى بسزا یافت. وى از مسیحیان یعقوبى بود. سپس از عقیده تثلیث برگشت... .
هنگامى که عمروبن عاص، اسکندریه را گشود و از مقام علمى یوحنا خبر یافت، یوحنا نزد عمرو رفت. عمرو او را گرامى داشت و از سخنان فلسفى او چیزها شنید و چون عربها با مطالب فلسفى مأنوس نبودند فریفته گفتار یوحنا شد. روزى یوحنا به عمرو گفت: تو بر اسکندریه تسلّط یافتهاى و چیزهایى را که در آنجا هست مهر زدهاى، مرا با چیزهایى که براى تو سودمند است کارى نیست اما آنچه براى تو سودى ندارد ما بدان سزاوارتریم.
عمرو گفت: به چه چیز احتیاج دارى؟ یوحنا گفت: کتابهاى حکمت که در خزینههاى سلطنتى است. عمرو گفت: من نمىتوانم بىاجازه عمر در این باب دستور بدهم. سپس نامهاى به عمر نوشت و گفته یوحنا را بدو خبر داد. عمر جواب داد: «اگر مندرجات کتابهایى که یاد کردهاى موافق قرآن است با وجود قرآن از آن بىنیازیم و اگر مخالف قرآن است بدان حاجت نداریم، همه را تلف کن». عمرو نیز کتابها را میان حمامىهاى اسکندریه تقسیم کرد که در تونها بسوزانند که در مدت شش ماه تمام شد(12).
خلاصه گفتار مورخان درباره این روایت چنین است:
1-با دقت در روایت ابوالفرج متوجه مىشویم که به افسانه نزدیکتر است، زیرا مىگوید کتابخانه اسکندریه در مدت شش ماه براى سوخت چهار هزار حمام کفایت کرد و این گفته معقول نیست. به علاوه اگر عمرو مىخواست کتابخانه را از میان ببرد مىتوانست بىدرنگ آن را بسوزاند و کتابها را به دست حمامیان نمىداد، چون یوحنا مىتوانست کتابهاى مورد نیاز خود را با بهایى اندک از حمامیان بخرد.
2-به گفته بتلر یوحنا سى یا چهل سال پیش از تسلط عرب بر مصر وفات یافته بود. اگر این سخن درست باشد قسمتى از روایت ابوالفرج که مربوط به یوحناى نحوى است دچار اشکال مىشود و در نتیجه، روایت وى از اول تا به آخر سست و ناچیز مىگردد.
3-روایت عبداللطیف و ابن قفطى و ابوالفرج شش قرن بعد نقل شده که اگر قصه کتابسوزى رخ داده بود محققاً دو مورخ معروف که قرنها پیش از آنها حوادث فتح مصر را نوشتهاند یعنى «اوتیخا» (وفات 228ق) و یوحنا اسقف نقیوس از یاد آن غفلت نمىکردند.
4-کتابخانه اسکندریه دوبار دچار حریق شد. یک بار در تاریخ 48 پیش از میلاد که پلوتارک درباره آن مىنویسد: «نزدیک بود دشمنان بر کشتىهاى ژول سزار تسلط یابند و ناچار شد آنها را به کمک آتش دفع کند. آتش از حوضها زبانه کشید و کتابخانه را بسوخت».
مورخان دیگر نیز این حادثه را نقل کردهاند؛ بنابراین کتابخانه بزرگ اسکندریه 48 سال پیش از میلاد مسیح دستخوش حریق شده بود. حریق دوم کتابخانه به دوران قیصر «تیودوسیس» به سال 1391 میلادى رخ داده است.
5-گفته اورازیوس که در اوایل قرن پنجم میلادى به اسکندریه رفته و کتابخانه آن شهر را دیده که از کتاب خالى بوده نشان مىدهد که مدتها پیش از تسلط عرب، کتابخانه اسکندریه محو شده و کتابهایى که از دوران بطلمیوسیان در این کتابخانه بوده در اواخر قرن چهارم میلادى به بعد وجود نداشته است.
6-محقق است که مسیحیان، معبد سراییس را سوزانیدهاند و احتمال مىتوان داد که آتش از معبد مذکور به کتابخانه سرایت کرده و کتابهاى آن را سوزانیده است.
7-در آثار قرن پنجم و ششم و هفتم میلادى نامى از کتابخانه اسکندریه برده نمىشود.
8-بر فرض که کتابخانه اسکندریه تا دوره فتح اسلام باقى مانده بود مانعى نداشت که رومیان در مدت صلحى که با مسلمانان داشتند آن را به قسطنطنیه منتقل کنند، زیرا عمروبن عاص بدانها اجازه داد هر چه را مىتوانند ببرند و براى نقل کتابخانه وقت و وسیله کافى داشتند.
9-روایت ابوالفرج را بدین صورت مبالغهآمیز باور نمىتوان کرد، چون مسیحى است و شاید این روایت از تعصب مایه دارد؛ بنابراین حکایت حریق کتابخانه اسکندریه به دست عمروبن عاص و به فرمان عمر، افترا است(13).
درباره تاریخچه این کتابخانه لازم است اشاره شود که شهر اسکندریه به وسیله اسکندر رومى در چهار قرن قبل از میلاد مسیح ساخته و یا طرحریزى شد و به همین جهت نام اسکندریه یافت. جانشینان اسکندر در مصر که «بطالسه» خوانده مىشوند در آن شهر، موزه و کتابخانه و در حقیقت «آکادمى» تأسیس کردند که به صورت یک حوزه علمى عظیم درآمد. حوزه اسکندریه از قرن سوم و دوم قبل از میلاد آغاز شده و تا قرن چهارم بعد از میلاد ادامه یافت. پس از این که روم بر یونان غلبه کرد، مصر و اسکندریه تحت نفوذ سیاسى روم واقع شد. پس از گرایش روم شرقى به مسیحیت، تاراجها و سوزانیدنهاى متناوب کتابخانه اسکندریه بعد از حمله سزار (در 48م) آغاز شد، چون مسیحیت تدریس علوم و فلسفه را بر خلاف اصول دین مسیح مىدانست و علما و فلاسفه را کافر و گمراه و گمراهکننده مىشمرد. ژوستى نین از اخلاف قسطنطین اول در قرن ششم میلادى حوزه آتن را رسماً تعطیل کرد و قبلاً در قرن چهارم حوزه اسکندریه تعطیل و یا تضعیف کامل شده بود(14).
بنا به نقل ویل دورانت قسمت مهم کتابخانه اسکندریه را مسیحیان متعصب به دوران اسقف توفینس به سال 392م (در حدود 250 سال قبل از فتح اسکندریه به دست مسلمانان) سوزانیده بودند. در مدت پنج قرن که از وقوع تا ثبت حادثه کتابسوزى اسکندریه در کتاب عبداللطیف فاصله بود، هیچ یک از مورخان درباره آن سخن نیاوردهاند در صورتى که اوتکیوس مسیحى که سال 322 هجرى قمرى (933م) اسقف بزرگ اسکندریه بود، فتح این شهر را به دست عربان با تفصیل فراوان نقل کرده است به همین جهت غالب مورخان این قضیه را نمىپذیرند و آن را افسانه مىپندارند(15). گوستاولوبون نیز مىگوید:
سوزانیدن کتابخانه اسکندریه که آن را به فاتحین اسلام نسبت دادهاند جاى بسى تعجب است که یک چنین افسانه موهومى چگونه در این مدت متمادى به شهرت خود باقى مانده است و آن را تلقى به قبول نمودهاند. ولى امروز بطلان این عقیده به ثبوت پیوسته و معلوم و محقق گردیده است که خود نصارا پیش از اسلام، همچنان که همه معابد و خدایان اسکندریه را با کمال اهتمام منهدم نمودهاند کتابخانه مزبور را نیز سوزانیده بر باد دادند چنان که در زمان فتح اسلام ازکتابهاى مزبور چیزى باقى نمانده بود تا آن را طعمه حریق سازند.(16)
بنابراین کتابخانه اسکندریه را بتبرستان و مشرکان تأسیس کردند و مسیحیان آن را از بین بردند، ولى بعد از جنگهاى صلیبى که حدود دویست سال طول کشید، مسیحیان پس از شکست نهایى از مسلمانان سخت کینه مسلمانان را به دل گرفتند و براى پوشاندن جرم خود، به نشر اکاذیب علیه مسلمانان پرداختند. آن اندازه علیه اسلام و قرآن و رسول اکرم(ص) و مسلمانان شایعه ساختند که موجب شرمسارى متمدنهاى مسیحى قرون جدید است و شایعه کتابسوزى به وسیله مسلمانان نیز جزء همین شایعات است که براى بدنام کردن مسلمانان ترویج دادند بهگونهاى که کتب تاریخ، رمان، مذهب، منطق و فلسفه و امثال آن هیچ کدام از اثر آن خالى نیست. براى این که این قصه در اذهان رسوخ پیدا کند در هر نوع کتاب به بهانهاى آن را گنجانیدهاند، حتى این امر به سؤالهاى امتحانى نیز کشیده شد، چنان که «در امتحان سالیانه اونیورسیته کلکلته هند که تحت نظر انگلیسىها بود در سؤالهاى مربوط به منطق، حل مغالطه ذیل را سؤال نموده بودند: اگر کتابها موافق با قرآن است ضرورتى به آنها نیست و اگر موافق نیست همه را بسوزان».(17)
یکى از عوامل نشر این اکاذیب، استعمار است که براى بدبین نمودن و تخلیه کردن مسلمانان از فرهنگ و ایدئولوژى خود و جذب آنها به الگوهاى غربى به این مسائل دامن مىزند.

--------------------------------------------------------------------------------
1 - القفطى، تاریخالحکماء، ص356-355.

2 - Edward Gibbon, The Decline and fall of the Roman Empire, Vol. V, PP. 452-455.
3 - A. J. Butler, The Arab Conquest of Egypt, Oxford, 1902, PP. 401-426.
4 - عبداللطیف بغدادى، الافادة و الاعتبار، ص114. نیز بنگرید به: مرتضى مطهرى، کتابسوزى ایران و مصر، ص54-53 و شبلى نعمان، کتابخانه اسکندریه، ترجمه محمدتقى فخر داعى گیلانى، ص14 و بعد و جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص439.
5 - ابوالفرج بن العبرى، تاریخ مختصرالدول، ص176-175.
6 - مقریزى، در فتح اسکندریه، نامى از کتابسوزى نبرده است اما در توصیف «عمودالسوارى» که عبداللطیف بغدادى هم عبارت معروف خود را در ذیل توصیف آن گفته عین عبارت عبداللطیف را تکرار مىکند که خود مىرساند وى اعتمادى به این نقل نداشته است «بنگرید به: خطط مقریزى، ج3،ص 130-129».
7 - حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص276.
8 - درباره این ادله ر. ک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص276 و جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهرکلام، ص445-443.
9 - ر. ک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص277-276.
10 - درباره تفصیل این حکایت ر. ک: دولتشاه سمرقندى، تذکرةالشعراء، به اهتمام محمد رمضانى، ص206.
11 - درباره تفصیل این ادله ر. ک: مرتضى مطهرى، کتابسوزى ایران و مصر، ص24-18 و جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهرکلام، ص445-438.
12 - ابوالفرج بن العبرى، تاریخ مختصرالدول، ص180 و حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ص278 و جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهرکلام، ص438 و شبلى نعمان، رساله کتابخانه اسکندریه، ص18-16 و مرتضى مطهرى، کتابسوزى ایران و مصر، ص72-69.
13 - در این باره ر. ک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص280-279. درباره ادله مدعیان کتابسوزى و رد آن بنگرید به: مرتضى مطهرى، کتابسوزى ایران و مصر، ص94-18 و جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدى، ص124-122.
14 - ر. ک: گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمدتقى فخر داعى گیلانى، ص265-263 و فیلیپ حتى، تاریخ عرب، ص 213 و حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص279 و مرتضى مطهرى، کتابسوزى ایران و مصر، ص65-63 و دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدى، ص122.
15 - ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج11، ص219.
16 - گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمدتقى فخر داعى گیلانى، ص263. «فیلیپ حتى» نیز درباره سوزانیدن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان مىنویسد: «... این از آن قصههاست که از لحاظ داستان بسیار دلکش و از نظر تاریخ غیرقابل قبول است؛ زیرا کتابخانه بزرگ بطلمیوسیان در 48 سال قبل از میلاد به دست ژول سزار سوخته شد؛ و کتابخانه دیگرى که پیوسته به نام کتابخانه دختر از آن یاد مىکنند نیز در حدود سال 389 میلادى به فرمان امپراطور ثیودوسیوس ویران شد. بنابراین به روزگار فتح عرب کتابخانه مهمى در اسکندریه نبود و هیچ یک از نویسندگان آن عصر، عمر یا عمرو را در این باب به معرض اتهام نیاوردهاند...» (تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص213، همچنین بنگرید به: امیرعلى، تاریخ عرب و اسلام، محمدتقى فخر داعى گیلانى، ص47).
17 - شبلى نعمان، کتابخانه اسکندریه، ص6 و مرتضى مطهرى، کتابسوزى ایران و مصر، ص
99-98.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 21:51 توسط .::سید علی اولیایی ::.


اچرا حقوق زن و مرد مساوي نيست و مرد حق بيشتري دارد؟

احكام اسلام‌، و از آن جمله حقوق زن و مرد بر پايه فطرت قرار داده شده است‌. آنچه كه فطرت انساني دربارة وظايف و حقوق اجتماعي افراد اقتضأ دارد، تساوي حقوق و وظايف انسانها مي‌باشد و تبعيض را روا نمي‌داند

ولي مقتضاي مساوات اين نيست كه هر مقام اجتماعي به هر فردي از افراد جامعه واگذار گردد، بلكه معناي تساوي اين است كه هر حق داري به حق خويش برسد و كسي مزاحم حق او نشود

و معناي آيه 228 سورة بقره نيز همين است‌: «و لهُن مثل الّذي عليهن‌ّ بالمعروف و للرجال عليهن درجة‌ً; براي زنان همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست حقوق شايسته‌اي قرار داده شده و مردان بر آنان (زنان‌) برتري دارند».

 آية شريفه در عين حال كه تصريح به تساوي ميان مرد و زن مي‌كند، اختلاف ميان ايشان را نيز تأييد مي‌كند. اشتراك مرد و زن در اصول مواهب وجودي مانند فكر و اراده و اختيار اقتضا مي‌كند كه زن نيز مانند مرد داراي اين صفات باشد. و لازمة اين اشتراك برابري آنها در حقوق انساني است

 اما تشابه آنها در حقوق مورد نظر نيست‌. در واقع زن و مرد در جهات زيادي متشابه يكديگر نيستند. خلقت و طبيعت آنها يكنواخت نيست و همين جهت ايجاب مي‌كند كه از لحاظ بسياري از حقوق و تكاليف و مجازاتها وضع مشابهي نداشته باشند و اين‌، هم با عدالت و حقوق فطري تطبيق مي‌كند و هم سعادت خانوادگي را بهتر تأمين مي‌نمايد.

 زندگي زن زندگي احساس و عاطفي و زندگي مرد، زندگي تعقّلي است‌. به همين جهت اسلام‌، در وظايف و تكاليف اجتماعي كه قوامش به تعقل يا احساس و عاطفه است ميان مرد و زن فرق گذاشته است‌.

خداوند متعال در آية 32 سورة نسأ مي‌فرمايد: «برتريهايي را كه خداوند براي بعضي از شما بر بعض ديگر قرار داده‌، آرزو نكنيد. مردان نصيبي از آنچه به دست مي‌آورند، دارندو زنان نيزنصيبي و فضل خدارا طلب كنيد».

 يعني ملاك برتري هر يك از زن و مرد كارهايي است كه ساختمان وجودي و موقعيت اجتماعي او اقتضا دارد كه بعضي از اين برتريها ويژه صنف خاصي است مانند برتري زن بر مرد در اينكه هزينة زندگي او را بايد مرد تأمين كند، و برتري مرد بر زن در سهم ارث‌. و بعضي ديگر از اين برتريها در هر دو صنف ميسر است مانند ايمان و علم و عقل و تقوي و ساير فضايلي كه در دين  تأييد شده است و اين‌ها از فضل خداست و بايد از او خواسته شود.

 پس نتيجة كلام اينكه‌، زن در تمام احكام عبادي و حقوق اجتماعي با مرد شريك است مگر در مواردي كه با مقتضاي طبيعتش مخالف باشد. مانند قبول حكومت‌، قضاوت‌، شركت در جنگ و خونريزي (مگر براي كمك به مردان مانند مداواي مجرمين‌) و اينكه سهميه‌اش در ارث نصف سهمية مردان است و بايد حجاب داشته باشد و در اموري كه مربوط به استمتاع شوهر است از او اطاعت كند.

در مقابل‌، مزايايي كه از زن فوت شده با قرار دادن حقوق ديگري تدارك شده است

 از جمله هزينة زندگي او بر مرد است و مرد بايد حتي‌المقدور از او حمايت كند و خداوند براي تسهيل بر زن‌، جان و عرض و آبرويش را لازم الحمايه قرار داده و ارفاق به او را در هر حال لازم شمرده است‌. پس در مجموع نمي‌توان گفت حق كداميك بيشتر است‌. چون هركس به تناسب موقعيت خود داراي حق است‌.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/11/18ساعت 11:27 توسط .::سید علی اولیایی ::.


 

 رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم تا قبل از اين كه به نبوت مبعوث شود و دين مبين اسلام ، به عنوان دين و آيين مورد تبليغ آن حضرت مشخص گردد ، آن حضرت به چه ديني بوده و عبادات خود را به چه نحوي انجام مي‌داده است مطالبي در ذيل مي‌آيد كه مي‌تواند پاسخ اين سئوال را در دو بخش روشن سازد :

 الف : آيا اساساً رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم قبل از بر انگيخته شدن به نبوّت عبادت مي‌نموده است ؟

 ب : ودر صورت مثبت بودن پاسخ فوق بر اساس  چه دين و آييني عبادت مي‌نموده است ؟ آيا از دين يهود و يا مسيحيت و يا طبق دين حنيف حضرت ابراهيم عليه السلام‌ عبادت مي‌نموده است ؟

پاسخ اجمالي :

 آراء علماي شيعه و سنّي :

 الف : عبادت رسول خدا قبل از بعثت ؟

 1 . عبادت از چهار سالگي همراه با ابو طالب .

 وقد كان صلى قبل ذلك ، وهو ابن أربع سنين ، وهو مع أبي طالب ...

 مستطرفات السرائر ، ابن ادريس ( 598 هـ ) ، ص 575 .

 2 . عبادت رسول خدا از ابتداء تكليف به شكل مخفيانه .

 مستخفيا يصوم ويصلى على خلاف ما كانت قريش تفعله مذ كلفه اللّه تعالى ...

  روضة الواعظين ، فتّال نيشابوري ، ص 52 .

 3 . نزول جبرئيل و آموزش وضوء و نماز در سنّ 37 سالگي .

 فعلمه جبرئيل الوضوء على الوجه واليدين من المرفق ومسح الرأس والرجلين إلى الكعبين ، وعلمه الركوع و السجود ،

 قصص الأنبياء ، قطب الدين راوندي ( 573 هـ ) ، ص 315 ، ح 424 .

 ب : آيا رسول خدا اديان ديگر را نيز عبادت كرده است؟

 1 . نظر سيّد مرتضي : توقّّف .

 والثالث التوقف عن القطع على أحد الامرين ، وهذا هو الصحيح ...

 الذريعة (أصول فقه) ، ج 2 ، ص 595  .

 2 . شيخ طوسي : عبادت طبق وظيفه شخصي خود .  

 ان جميع ما تعبد به كان شرعا له ...

 عدة الأصول ، شيخ طوسي ، (ط.ج)، ج 2، ص590.

 3 . علامه حلّي : اگر از دين ديگري پيروي كرده بود مي‌بايست مورد شهرت و افتخار براي اديان ديگر قرار مي‌گرفت .  

 لم يكن متعبدا بشرع من قبله ، قبل النبوة ولا بعدها . وإلا ! ! لاشتهر ، ولافتخر به أهل تلك الملة ...

 الوصول، ص 170.

 4 . همراهي شيخ الشريعه اصفهاني با علامه مجلسي در عدم عبادت اديان ديگر ، قبل و بعد از بعثت .

 أحسن من تناول الموضوع هو العلامة المجلسي قدس سره ...، وكان يعبد الله قبل ذلك بصنوف العبادات إما موافقاً لما أمر به الناس بعد التبليغ وهو أظهر  أو على وجه آخر إما مطابقا لشريعة إبراهيم أو غيره ممن تقدمه من الأنبياء عليهم السلام

 البيان في عقائد أهل الإيمان ، ص 59 .

 5 . علامه سيّد جعفر مرتضي : پيامبر واجد تمام فضايل انبياء بوده واز كودكي عبادت مي‌نموده است .

 في رواية يزيد الكناسي في الكافي : إن الله لم يعط نبيا فضيلة ، ولا كرامة ، ولا معجزة ، إلا أعطاها نبينا الأكرم ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ...

  انه ( صلى الله عليه وآله وسلم ) كان مؤمنا موحدا ، يعبد الله ، ويلتزم بما ثبت له أنه شرع الله تعالى مما هو من دين الحنيفية شريعة إبراهيم ( عليه السلام ) ، وبما يؤدي إليه عقله الفطري السليم ، وأنه كان مؤيدا ومسددا ، وأنه كان أفضل الخلق وأكملهم خلقا ، وخلقا وعقلا . وكان الملك يعلمه ، ويدله على محاسن الأخلاق .

 الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص) ، ج 2 ، ص 195 .

 آراء علماي اهل سنّت :

 1 . فخر رازي فقط  ذكر آراء مي‌كند .

 2 . ابن حجر : نقل آراء مي‌كند .

 3 .  ابوالحسين بصري معتزلي : عدم عبادت اديان ديگر ، قبل و بعد از بعثت .

 باب في جواز تعبد النبي الثاني بشريعة الأول وفي أن نبينا (ص) لم يكن متعبدا قبل النبوة ولا بعدها بشريعة من تقدم لا هو ولا أمته ...

 المعتمد ، ابو الحسين بصري ، ص 336 .

 4 . حصكفي : عمل طبق برداشت از شريعت ابراهيمي .

  المختار عندنا لا، بل كان يعمل بما ظهر له من الكشف الصادق من شريعة إبراهيم وغيره

 الدر المختار ، حصكفي ، ج 1، ص 387 .

 5 . ابن عابدين : پيروي از نظر جمهور علماء .

  أن المختار عندنا عدمه وهو قول الجمهور

 حاشية رد المحتار ، ابن عابدين ، ج 1 ، ص 97 .


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/11/06ساعت 21:19 توسط .::سید علی اولیایی ::.


به چه علت خاتم پیامبران و امامان(ع) از اعراب برگزیده شده اند؟

اولاً، اگر از هر منطقه و مکانی ظهور می کردند یا بر انگیخته و انتخاب می شدند، این سوال مطرح می شد که چرا از جایی دیگر برگزیده نشدند؟
ثانیاً، کارهای خداوند بر مبنای حکمت و مصحلت انجام می گیرد و حساب شده است، مقام والای رسالت و امامت لیاقت و شایستگی می طلبد و هر کسی ظرفیت چنین کاری را ندارد. خداوند در عصر نبی گرامی اسلام(ص) لایق تر و مناسب تر از رسالت ندیدند و او را برگزیدند. روشن است که وقتی حضرت از سرزمین عربستان باشد، قرآن هم در همان سرزمین باید نازل شود و فرزندانش هم باید از همان جا انتخاب شوند؛ چنان که بیش تر انبیا از فلسطین و مصر و نینوا ... برگزیده شدند، زیراشایسته تر از آن ها در آن عصر کسی نبود.
وقتی نگاه به گذشته و زمان بعثت می کنیم، متوجه می شویم که شرایط ظهور اسلام و بقای آن در شبه جزیره عربستان، از بسیاری جهات، بهتر از شرایط سرزمین های دیگر بوده است. ویژگی و شرایط به قرار است:
1ـ در شبه جزیرة عربی به خصوص سرزمین حجاز حکومت مقتدر مرکزی وجود نداشت. این امر اگر چه باعث یک سری نابسامانی های اجتماعی می شد، لیکن در مسیر موفقیت انقلابی که پیامبر(ص) به راه انداخت؛ مؤثر بود. خلاء حکومتی یکی از زمینه های موفّقیّت در نهضت ها و قیام ها است. اگر حکومت مقتدری همانند حکومت های ایران و روم وجود داشت، صداهای مخالفان توسط حکومت خاموش می شد و مجالی برای پیامبر(ص) باقی نمی ماند تا مردم را به راه راست، ارشاد نماید.
2ـ برقراری نظام قبیلگی و پایبندی افراد به حمایت های گسترده از افراد قبیله؛ این امر سبب می شد که اگر فردی همانند پیامبر اسلام(ص) بر خلاف نظام حاکم آن دیار (که نظام حکومتی اشرافی یا آریستوکراسی بود) بخواهد اقدامی صورت دهد، افراد قبیله در مجموع از او حمایت می کردند. حمایت چشمگیر سبب می شد چندان گزندی به وی نرسد، همان گونه که در دورة مکه به رغم آن همه مبارزه های رسول گرامی اسلام بر ضد شرک و بت پرستی، نتوانستند پیامبر را بکشند، یا آسیبی بدو برسانند و او را شکنجه دهند. حال اگر پیامبر(ص) در بین مردم ایران مبعوث می شد، به جهت این که ایرانی ها همانند عرب ها تعصبات قومی و قبیلگی نداشتند، در برابر فشار ها و هجوم حکومت استکباری، سپر دفاعی قوی نمی داشت و زود شکست می خورد.
3ـ وجود قانون ماه های حرام؛ در محیط عربستان و سرزمین حجاز در چهار ماه از سال، یعنی ماه های حرام (ذی القعده، ذی الحجه، محرم و رجب) جنگ و خون ریزی ممنوع بود. جنگ در ماه های حرام را گناهی بزرگ و نابخشودنی (فجار) می دانستند. چنین قانونی آن هم با آن گسترة حمایتی و پشتوانة فرهنگی، فرصت خوبی برای رساندن پیام پیامبر(ص) به گوش دیگران پدید آورد که این زمینه و بستر در جای دیگر نبود.
4ـ وجود کعبه و سنت حج و زیارت خانة خدا که از زمان حضرت ابراهیم خلیل به یادگار مانده بود. این امر موجب شد که مکه مرکز رفت و آمدها و تبادل امور تجارتی و فرهنگی گردد. پیامبر از این فرصت استفاده کند تا پیامش را به گوش اقوام و ملل جهان برساند.
5ـ مکه و حرم؛ در میان اعراب از قدیم قانون حرم و حرمت کعبه و اطراف آن وجود داشت. این امر موجب شد پیامبر(ص) تا حدودی از شر دشمنانش آسوده باشد.
6ـ قانون امان؛ عرب های جاهلی به رغم همة ضعف های اخلاقی، برخی از خصلت های پسندیده و مترقی میان آنان رواج داشت که از آن جمله قانون امان و پناهندگی بود.
طبق این قانون اگر کسی (حتی دشمن) در پناه فرد یا قبیله ای قرار می گرفت، در امان بود و با تمامی وجود از او دفاع می کردند. در تاریخ آمده است که پیامبر اسلام(ص) در شرایط سخت و بحرانی از این قانون استفاده نمود و از کشته شدن رهایی یافت.
همچنین می توان گفت که سرزمین حجاز یک موقعیت تمدنی منحصر به فرد داشت، چون در مرکز دایره ای قرار داشت که از هر سو تمدن های گذشتة بشری آن را احاطه کرده بودند. در جنوب آن تمدن یمن، در شمال تمدن روم و فنیقیه، در شرق و شمال شرقی تمدن ایران، کلده و آشور و در غرب تمدن مصر باستان وجود داشتند. طبیعی است که چنین موقعیتی بستر خوبی برای رشد و گسترش اسلام گردد و خداوند حکیم و علیم پیامبر اسلام را در مرکز این دایره برانگیزد تا راه هدایت بشری آسان گردد.
این نکته را نیز اضافه کنیم که با توجه به شرایط سرزمین عربستان و مردمی که در جاهلیت زندگی می کردند، از نظر روابط اجتماعی، از نظر رعایت حقوق انسان ها، و نوع دین و آیینی که داشتند(بت پرستی)، نیز بعضی سنت ها و آداب زشت مانند زنده به گور کردن دختران و ... از سایر ملت های همجوار، پست تر و پایین تر بودند.
به نظر می رسد چنین انسان هایی به هدایت و پیام الهی نیاز بیشتری نسبت به ملت های دیگر در آن زمان مانند ایران و روم داشتند. البته اگر چه از تمدن و ارزش های انسانی دورتر بودند، اما درون خود نیاز به هدایت را بیشتر احساس می کردند.
آیه مبارکه "الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ خداوند آگاه تر است که کجا رسالت (پیامبری) را قرار دهد" به ما می فهماند که اسرار بسیاری در موضوع رسالت و پیامبری وجود دارد که خداوند از آن آگاهی دارد و ما تنها به بخشی از آن می توانیم دست یابیم.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/06/23ساعت 22:7 توسط .::سید علی اولیایی ::.